نویسنده: یوسف کامل

مترجم: هاجر جعفری

اظهارات مدیر اجرایی پلتفرم «یوتیوب» خشم بسیاری از صاحبان کانال‌های علاقه‌مند به امور سیاسی را برانگیخت، زیرا وی در مصاحبه‌ای ویدئویی با مجله «آتالنتیک» گفت که «یوتیوب» در همه کانال‌ها سیاست یکسان ندارد، بلکه آنهایی را که متعلق به آنچه «منابع قابل اعتماد» نامیده می‌شود تبلیغ می‌کند تا به جای کانال‌های جدید یا مستقل یوتیوب، آن‌ها را بیشتردر معرض استفاده کاربران قرار دهد. تولیدکنندگان چندین ساله محتوا از یوتیوب به دلیل تبعیض علیه محتوای خود شکایت کرده‌اند، زیرا این پلتفرم کلیپ‌های منتشر شده توسط سازمان‌های رسانه‌ای بزرگ در ایالت متحده مانند «سیانان» یا فاکس نیوز و دیگر پلتفرم‌های رسانه‌ای بزرگ را افزایش می‌دهد تا صاحبان کانال‌های مستقل را کنار بزند و در نتیجه رتبه کانال‌های آنها کاهش می‌یابد زیرا در جلوی سایت یا قسمت «پربازدیدترین» ظاهر نمی‌شوند. این همان چیزی است که صاحبان این کانال‌ها با وجود درآمدهای هنگفت، تبعیض آشکار علیه خود به نفع شرکت‌های رسانه‌ای می‌دانند. این مساله ارتباط نزدیکی با نخبگان سیاسی حاکم دارد که همیشه برای این شرکتها مزیت ایجاد می‌کند و با ماهیت پلتفرم یوتیوب و به طور کلی اینترنت در تضاد است، زیرا تمایل کاربران با محتوای باکیفیت همیشه معیار اصلی برای گسترش آن بوده است. این اظهارات مدیر اجرایی «یوتیوب» اتهامات مطرح شده از سوی کانال‌های مستقلی را که در مورد مسائل سیاسی بحث می‌کنند تأیید می‌کند. این پلتفرم متهم به استفاده از الگوریتم خاصی برای هدف قرار دادن و حذف محتوای آنها و در عین حال برجسته کردن کلیپ‌هایی است که دیدگاه‌های سنتی را در مورد موضوعات مورد بحث ترویج می‌کند. به قول نوام چامسکی- متفکر روشنفکر آمریکایی- این کار شبکه‌های اجتماعی در راستای ایجاد حالت «اجماع» است. عنوان کتاب چامسکی هم «صنعت اجماع» است. او منحصراً از رسانه‌های غالب در آن زمان صحبت می‌کرد- یعنی رسانه‌های سنتی از تلویزیون، رادیو و روزنامه‌ها- اما اینترنت رسانه جدیدی بود که باید سلطه رسانه‌های سنتی و انحصاری را از بین می‌برد، به همین دلیل تا حد زیادی به ابزاری برای خلق «صنعت  اجماع» تبدیل شد.

پس از راه اندازی در سال،2005 یوتیوب برای بسیاری تبدیل به پنجره‌ای شد برای دور زدن کانال‌های سنتی، برنامه سیاسی سانسور شده آنها و سالن‌های بزرگ تحریریه. همه حق دارند کانالی ایجاد کنند و نظرات، ایده‌ها و محتوای اصلی خود را به دلخواه منتشر کنند. چند سالی است که این پلتفرم به یک شبکه رایگان برای صدای شهروند ساده‌ای تبدیل شده که فقط به دوربین نیاز دارد تا با جهان گفتگو کند.

سایت‌های شبکه‌های اجتماعی… از پلتفرم‌های انقلاب تا «صنعت اجماع»

 در ابتدای راه، سایت‌های شبکه‌های اجتماعی، انقلابی در دنیای ارتباطات به راه انداختند و به بسیاری این امکان را می‌دادند تا نظرات و ایده‌های خود را بدون رویه‌های پیچیده یا پرهزینه مانند باز کردن روزنامه یا کانال تلویزیونی منتشر کنند. این پلتفرم‌ها در جریان رویدادهای بهار عربی در سال 2011 نقش محوری داشتند. ما می‌دانیم که چگونه فعالان انقلابی از پلتفرم‌های توییتر و فیس بوک برای بسیج، سازماندهی و تبلیغ تظاهرات و انتشار و مستندسازی تخلفات پلیس و سرکوب شهروندان استفاده کردند و تظاهرات و اعتراضات را گسترش دادند تا دلسوزان وطن احساس کنند که آنها تنها کسانی نیستند که می‌بینند زمان تغییر فرا رسیده است. البته وسایل ارتباطی، سکوت رسانه‌های سنتی و بی‌اعتنایی عمدی آنها به اخبار تظاهرات را جبران کردند. سایت‌های شبکه‌های اجتماعی منجر به «دموکراتیزه شدن رسانه‌ها» شد و اجازه دور زدن موانع بوروکراتیک، اقتدارگرایانه و مالی را داد. مفهوم جدیدی از «ژورنالیسم شهروندی» پدیدار شد که به تنهایی می‌تواند زرادخانه‌های رسانه‌های قدرت را کنار بزند و صرفاً در اختیار داشتن یک تلفن همراه با دوربین و اتصال به اینترنت، در گزارش این رویداد با روزنامه‌ها و کانال‌های بزرگ رقابت می‌کرد.

با این حال، تحول محسوسی در سایت‌های شبکه‌های اجتماعی به‌ویژه پس از تورم شدید و تبدیل آنها به شرکت‌هایی که سرمایه‌شان میلیاردها دلار برآورد می‌شود و سرمایه‌گذاران وارد هیئت‌مدیره‌شان شدند، رخ داده است. شاید برجسته‌ترین آنها شاهزاده سعودی الولید بن طلال باشد که 17 درصد از سهام توییتر را خرید یا ارس کین بولز، یکی از اعضای هیئت مدیره فیس‌بوک و رئیس سابق دفتر کاخ‌سفید در دوران ریاست‌جمهوری بیل کلینتون.

ورود مبالغ هنگفتی به بازار اپلیکیشن و ثروت صاحبان آن برای قرار گرفتن در میان ثروتمندترین افراد جهان، منافع شبکه‌های اجتماعی را به دنبال گسترش بیشتر و سود تبلیغاتی کشاند. به خصوص اینکه تبلیغات و انتشار آنها منبع اصلی درآمد این سایت‌ها است؛ تبلیغات 98 درصد از منابع درآمدی فیس‌بوک را تشکیل می‌دهد و ارزش درآمد آن در فیس‌بوک در سال 2020 به 84 میلیارد دلار رسیده است، درحالی‌که درآمد تبلیغات برای یوتیوب در سال 2020 سه ماهه آخر سال 2020 بالغ بر 6.9 میلیارد دلار بوده است. در نتیجه، تبلیغ‌کنندگان اهرم فشار و کنترل گسترده‌ای بر آنچه در این پلتفرم‌ها نمایش داده می‌شود و نیزموارد در اختیار دارند.

درست است که ورود تبلیغ‌کنندگان برای صاحبان کانال در  یوتیوب سودآور بود و به آنها اجازه می‌داد تلاش‌های خود را بر تولید محتوای با‌کیفیت‌تر متمرکز کنند اما جنبه تاریک آن در نفوذ پول و نقش کنترلی آن بر تصمیم‌گیری در این مؤسسات به قیمت اصول اولیه‌ای که اینترنت بر آن استوار بود: برابری، آزادی و دموکراسی در بین کاربران است.

ماجرای Adpocalyps[1] دراینجا اتفاقی قابل توجه است، زمانی که در سال2017 یوتیوب ناگهان تصمیم گرفت تبلیغات خود را از همه کانال‌هایی که محتوای سیاسی بحث برانگیز ارائه می‌دهند، پس بگیرد. موضوعاتی مانند صحبت در مورد جنگ و صلح یا سقط جنین یا مسائل سیاسی حساس مانند مسئله فلسطین و … . این امر برای اطمینان از عصبانی نشدن تبلیغ کنندگان است و منجر به کاهش درآمد بسیاری از صاحبان کانال‌ها شد که امرار معاش خود را عمدتاً به درآمد کانال‌های یوتیوب خود وابسته کرده بودند.

جهان عرب هم در این تحولات بی‌بهره نماند. پلتفرم در نسخه اولیه خود بهشتی برای جریان‌های مخالف دولت بود و اینترنت – به گفته محققان – به تقویت مسیر رسیدن به لحظه بهار عربی در سال،2011 از طریق حرکت وبلاگ‌نویسان و فعالان اینترنتی که به عنوان مثال در حال انتشار تصاویر و کلیپ‌هایی از شکنجه در ایستگاه‌های پلیس مصر بودند، کمک کرد؛ اما دیری نپایید که دولت‌ها ابتکار عمل را به دست گرفتند و با اقداماتی همچون مسدود کردن و مخفی کردن حساب‌های مخالفان و بستن آنها یا از طریق آنچه به عنوان «کمیته‌های الکترونیکی» یا «مگس‌های الکترونیکی»[2] شناخته می‌شود، در بسیاری از کشورها، توانستند آسیب‌ها و زیان‌هایی که برای سایت‌های ارتباطی شناخته شده بود را کنترل کنند. همزمان، شرکت‌هایی مانند توییتر و فیس‌بوک تاکید می‌کنند که تلاش‌های دوره‌ای برای مبارزه با حساب‌ها و صفحاتی که اخبار نادرست و گمراه کننده منتشرمی‌کنند، انجام می‌دهند و گزارشهای ماهانه تتلاش‌های خود را در این زمینه منتشر می‌کنند؛ اما شواهدی حاکی از همدستی این شرکت‌ها با رژیم‌های سیاسی در بستن برخی حساب‌ها از جمله مسدود شدن حساب الجزیره در بستر «اسنپ چت» پس از درخواست دولت‌های بحرین، عربستان و امارات وجود دارد.

از زمان انتخابات آمریکا در سال 2016 و اتهامات به روسیه در استفاده از رسانه‌های اجتماعی برای دستکاری نتایج انتخابات، سایت‌های شبکه‌های اجتماعی کمپین‌های بزرگی را برای مبارزه با اخبار نادرست و اطلاعات نادرست راه اندازی کرده‌اند. با‌این‌حال، گزارش‌ها تأیید می‌کنند که رژیم‌های استبدادی از این بهانه استفاده می‌کنند تا صداهای مخالف را ساکت کنند و عقاید دیگر را به اخبار کذب و اطلاعات نادرست متهم کنند.

آرمان فلسطین… برجسته‌ترین قربانی سانسور در شبکه‌های اجتماعی

شاید بزرگترین قربانی این تحول در شبکه‌های اجتماعی، محتوای مرتبط با فلسطین در این پلتفرم‌ها باشد؛ سانسور و خاموشی اعمال شده بر هر محتوایی که این موضوع را مورد بحث قرار می‌دهد به سطح رکورد رسیده است. به ویژه با توجه به رفتار تبعض‌آمیز فیس‌بوک نسبت به مسئله اسرائیل و رفتاری که با فلسطین انجام می‌دهد؛ که هر از چند گاهی دیده می‌شود. فیس بوک در سپتامبر 2016 هیئتی را برای دیدار با مقامات دولتی به اسرائیل فرستاد تا برای اطمینان از همکاری بین دو طرف هماهنگی‌های لازم انجام پذیرد. در گزارشی از «موسسه رسانه‌ای الجزیره» آمده است که سال 2014 استفاده فلسطینیان از فیسبوک قابل توجه بوده است. به ویژه در جریان تجاوزات اسرائیل به نوار غزه در تابستان همان سال که فعالان فلسطینی از رسانه‌های اجتماعی برای مستندسازی و انتشار تخلفات جنگی و اخبار قربانیان و حملات اسرائیل استفاده کردند. آن‌ها سرعت و سهولت انتشار که مشخصه رسانه‌های اجتماعی است برای شکستن محاصره امنیتی نوار غزه به کار گرفتند. نکته قابل توجه این است که در نحوه برخورد اسرائیل با مطالب منتشر شده در سایت تغییری ایجاد شده است. اسرائیل به جای دستگیری صاحبان محتوا، با تشکیل کمیته وزارتی مدیریت ارتباطات رسانه‌های اجتماعی در سال 2016 مستقیماً با این پلتفرم برای مسدود کردن محتوای فلسطینی و محدود کردن آن در رسانه‌های اجتماعی، هماهنگ شد. استراتژی خاموشی و سرکوب سرد تا حد زیادی موفق بوده است، زیرا محتوایی که در مورد مسئله فلسطین، تحولات یا تاریخچه آن بحث می‌کند، به حذف از پلتفرم‌ها و سپس مسدود شدن تهدید می‌شود. نمونه‌ای از این محدودیت بسته شدن صفحه مرکز اطلاع‌رسانی فلسطین پس از رسیدن صفحه به 5 میلیون لایک است. هزاران صفحه فلسطینی دیگر نیز به همین سرنوشت دچار شدند و منابع نشان داده‌اند که تنها درسال 2019 بیش از 500 صفحه و حساب بسته شده است. فعالان در تلاش‌اند تا الگوریتم‌های سایت را دور بزنند تا به دنبال کنندگان دست یابند. صفحات، فعالان و رسانه‌های فلسطینی در شبکه‌های اجتماعی هشتگی را با عنوان UnmutePalestine  و هشتگ های دیگری مانند blockes FB Palestine sensors FB – Palestine  منتشر کردند. هر محتوای انتقادی نسبت به اسرائیل، یا صفحه‌ای که برای انتشار تخلفات علیه آنها فعالیت می‌کند یا حتی حساب‌های شخصی که تصاویر قهرمانان مقاومت فلسطین و نام آنان را نمایش می‌دهد؛ به تعطیلی فوری تهدید می‌شوند. جنگ اخیر در فلسطین با تلاش برای آوارگی اجباری مردم محله شیخ جرّاح، ریشه سیاست‌ها علیه محتوای فلسطینی و آرمان فلسطین را در شبکه‌های اجتماعی آشکار کرد. اقدام آن‌ها نسبت به اسرائیل با سکوت کامل در مورد تحریک و تشویق به خشونت در رسانه‌های اجتماعی کاملاً بر عکس است؛ بلکه به وضوح خواستار کشتار فلسطینی‌ها و برنامه‌ریزی جزییات حمله به آنها است، همانطور که گزارش «پولیتیک پست» از درون جامعه اسرائیل در تریبون‌های ارتباطی فاش می‌کند. توییتر هم متهم به سوگیری علیه محتوای فلسطینی در سایت خود است، به ویژه پس از بسته شدن حساب‌های شبکه خبری القدس.


[1] – در وقتی در یوتیوب تعداد بازدیدهای ویدیو باال باشد، فرد می‌تواند تبلیغ بگیرد و درآمد کسب کند. برای جذب تبلیغات باید قرارداد پارتنرشیپ با یوتیوب پذیرفته شود. قرارداد پارتنرشیب تا سال 2013 بسیار فیلترهای سختی داشت. در سال 2013 شرکت یوتیوب به منظور گردش مالی بیشتر، بسیاری از فیلترهای قرارداد پارتنرشیپ رو برداشت. بعد از این تغییرات دیگر تقریباً هرکسی  بجز تولیدکنندگان محتوای شاخص پورن، کودکآزاری، نفرتپراکن و …(میتونست برای ویدیوها جذب تبلیغات کنه. از 2013 به بعد گردش مالی تبلیغات در یوتیوب به شکل خارقالعادهای افزایش پیدا کرد؛ اما گاهی اتفاق ناخوشایندی میفتاد بهنام (adpocalypse) آخرالزمان تبلیغاتی؛ آخرالزمان تبلیغاتی (adpocalypse) ویدیوهایی با محتوای غیرقابلقبول بود که تبلیغات جذب می‌کردند و این باعث می‌شد کمپانیها قرارداد تبلیغاتی‌شان با یوتیوب را فسخ کنند. چون آن‌ها نمی‌خواستند تبلیغ کمپانیاش روی ویدیویی باشه که آن را یک نژادپرست یا کودکآزار ساخته بود. تا پیش از ژانویه 2018 آخرالزمان تبلیغاتی باعث شدند یوتیوب برخی کانالها و ویدیوها رو demonetize کند. به این معنا که دیگر صاحب کانال نمی‌توانست تبلیغات جذب کند. در ژانویه 2018 ناگهان خیلی سریع طی چند روز هزاران ویدیو در یوتیوب پربیننده که محتوای فوقالعاده نفرتانگیز، بشدت کودکآزارانه و نزدیک به پورن داشتند وایرال شدند به دنبال این اتفاقات یوتیوب تصمیم گرفت سیاست‌های کلی را تغییر دهد و فیلترهای سنگین برای demonetization کردن کانالها و ویدیوها در نظر گرفت. نتیجه سیاست‌ها این بود که دیگر هیچ ویدیوی نفرتانگیزی نمی‌توانست درآمدزا باشد و تبلیغات به ویدیوهای نفرتانگیز ملحق نمی‌شد.

[2]– گروه بزرگی که با اکانت های جعلی سایت‌ها را با سیل محتوای نادرست یا توهین و سوء استفاده مسموم می‌کنند.