سبد خرید 0

گروه مطالعات شناختی ارتباطات و رسانه

گروه مطالعات شناختی ارتباطات و رسانه

ما در گروه مطالعات شناختی ارتباطات و رسانه به دنبال کشف حیطه جدیدی از علوم شناختی در ارتباط با علم ارتباطات با تاکید بر ارتباطات جمعی هستیم. منظور این نیست که بنا داریم تخصص جدیدی در علوم شناختی ایجاد کنیم. خیر. بلکه بنا داریم رویکرد شناختی متناسب با علم ارتباطات را کشف و تولید کنیم. ارتباطات شناختی یا شناخت ارتباطاتی در عنوان کمکی به ما نمی کند. این دو رویکرد باید در شکل علمی واجد اندیشه بنیادین و نظریه های پشتیبان شوند. که بخشی از این اندیشه بنیادین، اکتشافی و بخشی، تجمیعی از مطالب مرتبط و بینا رشته ای است. بهترین خاستگاه هایی که برای احصاء این دو رویکرد باید به آنها مراجعه کنیم، روانشناسی اجتماعی، شناخت اجتماعی، روانشناسی شناختی، علوم ارتباطات اجتماعی، رسانه و جامعه شناسی شناختی است. گروه به مرور با تسلط بر این حیطه هاست که می تواند مسئله ها و موضوعات خود را ذیل دو رویکرد شناخت ارتباطاتی و ارتباطات شناختی صورتبندی کند و کاربست های نظری و فکری آن را تولید کند.

گروه مطالعات شناختی ارتباطات و رسانه ساحت نظریه پردازی خود را در حیطه مسائل شناختی ارتباطات جمعی و با تاکید بر سه حوزه پیام، رسانه ‌و هنر قرار داده است. هسته مرکزی و تغذیه کننده طرح ارتباطات شناختی پاسخ به سه سوال اصلی است. مسئله های شناختی علم ارتباطات در حیطه پیام کدامند؟ مسئله های شناختی علم ارتباطات در حیطه رسانه کدامند؟ و مسئله های شناختی علم ارتباطت در حیطه هنر کدام‌اند؟ گروه به آن دسته از مسائلی خواهد پرداخت که از یکسو در علم ارتباطات اهمیت دارند و از سوی دیگر نتایج و پیامدهای بررسی آنها به لحاظ شناختی اهمیت دارد. بدین ترتیب، بررسی و تبیین غیر شناختی مسائل مطرح در علم ارتباطات، رسانه و هنر مد نظر نیست. بدین معنی که مثلا اگر در علم ارتباطات و رسانه، مخاطب شناسی یک مسئله مهم و مورد دغدغه است در گروه ارتباطات شناختی نیز مورد دغدغه خواهد بود. با این تفاوت که در گروه مطالعات شناختی ارتباطات و رسانه، فرایندهای شناختی مسئله مخاطب مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

ارتباط تمدن و شناخت

اتصال تمدن به حوزه شناخت منطبق کردن ذهنیت های صاحبان اندیشه در آن تمدن به ذهنیت کلان جامعه یعنی گفتمان عمومی است. لازمه اتصال یک تمدن به ابعاد شناختی اینست که ذهنیت اندیشمندان تمدنی به گفتمان رایج تبدیل شود. آنگاه می شود گفت تمدن سازی، گفتمان عمومی شده است. پس از آن می توان دغدغه یکی از خرده نظام های اصلی این تمدن یعنی نظام جامع ارتباطات را داشت و به دنبال آن به سمت ارتباطات شناختی حرکت کرد. منظور از نظام جامع شناختی ارتباطاتی اینست که تمدن سازی و خرده نظام های آن گفتمان عمومی شده و در عمیق ترین لایه های شناختی جامعه یعنی اعتقادات، باورها و نگرش های آنان جا گرفته باشد. پس از آنکه لزوم و ضرورت تمدن سازی بر لایه های عمیق شناختی عموم منطبق شد، زمینه ذهنی و شناختی برای بومی سازی مفاهیم و گزاره های تمدنی در نظام جامع ارتباطات (موضوعات و زیرموضوعات ارتباطات شناختی) به عنوان یکی از خرده نظام های تمدن نوین ایرانی اسلامی فراهم خواهد بود.

رویکرد نظام ساز(سیستمی)

نظام جمهوری اسلامی ایران باید قادر به ارائه ی الگوها وسیستم های اجتماعی، فرهنگی، نظامی ،اقتصادی و… مبتنی بر گفتمان اسلامی و ایرانی خودش باشد تا بتواند به اهداف خود برسد. اگر نظام جمهوری اسلامی ایران را صفحه ی یک پازل در نظر بگیریم، هر قطعه از پازل یک سیستم(نظام) است که پیرامون یکی از نیاز های فردی و اجتماعی شکل گرفته. از جمله ی این سیستم ها می توان به نیاز انسان به هنر، ارتباطات، رسانه و پیام رسانی اشاره کرد. ابهام موجود در کشور پیرامون این سیستم، ناشی از فقر اندیشه و محتوای ایرانی اسلامی پیرامون این سیستم است. فقر اصلی در عدم نگاه و تکیه به مبانی اصیل اسلامی و بومی در تقویت ظرفیت های شناختی و ارتباطاتی آحاد جامعه است. اندیشمندان داخلی ما در حوزه ی رسانه و ارتباطات یا از مبانی دینی و بومی فاصله دارند یا از محیط و شرایط روز! رویکرد ما در گروه مطالعات شناختی ارتباطات و رسانه برای پرداختن به موضوعات، رویکرد نظام ساز است. یعنی نه در جایگاه فیلسوف و فقیه می نشیند و نه در جایگاه مدیر اجرایی و تصمیم گیر. بلکه با نگاه به نیاز های اجرایی در بدنه اجتماعی سعی می کند نحوه پاسخ به آن را از مبانی فلسفی، فقهی و بنیادین بیرون بکشد. رویکرد نظام ساز در هر حیطه ای می تواند پژوهش مبنایی را به سوال جامعه اتصال دهد.

وضع مطلوب شناختی در ارتباطات جمعی

صحبت از وضع مطلوب شناختی در سه حیطه رسانه، پیام و هنر امر ساده ای نیست. اینکه هنر، پیام رسانی و رسانه مطلوب در افق تمدن نوین ایرانی اسلامی چیست از آن دسته سوالاتی است که پاسخ به آن به نظر جمعی از نخبگان و متخصصین نیاز دارد. با این حال بخشی از تلاش گروه مطالعات شناختی ارتباطات و رسانه، کشف این نقاط مطلوب است. تا بتوان وضع موجود هر یک از حیطه های رسانه، پیام و هنر را به سمت افق شناختی مطلوب آن سوق داد. یعنی گروه مطالعات شناختی ارتباطات و رسانه هم وظیفه ترسیم افق و چشم انداز مطلوب شناختی در هر یک از این سه حیطه مذکور را دارد و هم باید برای رسیدن به آن افق و چشم انداز مطلوب الگوها و مدل های مفهومی و نظری خود را ارائه کند. گروه مطالعات شناختی ارتباطات و رسانه بنا ندارد در حصار مجموعه ای از تولیدات علمی باقی بماند. بنا دارد این تولیدات علمی را به الگوها و مدل های سیستمی تبدیل کند. هر حیطه نظری اگر از طریق تولید مدل و الگو نتواند بسط نظری خود را عینیت ببخشد آن تولیدات نظری و علمی نمی توانند به نیازهای جامعه گره بخورند و مقدمه ساز شکل گیری یک تمدن باشند. در اینجا بنا نداریم به فعالیت های حکمرانی و سیاست گذارانه ورود کنیم. بلکه بنا داریم با نگاه سیستمی، دانش و اندیشه حِکمی موجود در حیطه های مذکور، به الگوها و مدلهایی تبدیل شوند که از یکسو ریشه در نگاه و اندیشه های بومی ایرانی و اسلامی دارند و از سوی دیگر قابلیت عینی سازی در حیطه های رسانه، پیام و هنر را دارند.

اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی
ارسال به ایمیل
https://shenakht.ir/?p=11795