دستاوردهای یک نبرد چهل روزه؛ چرا مسیر توافق از مهیا شدن برای جنگ میگذرد؟
شاید این روزها اخبار ضد و نقیض از پیشرفت مذاکرات و تبادل پیامها از طریق پاکستان، این سوال جدی را در افکار عمومی ایجاد کرده باشد که اگر برآوردهای واقعی حاکی از حتمیت یک نبرد بزرگ میان ایران و آمریکا است، پس اصرار بر توافق و تداوم مذاکرات برای چیست؟ فضا به سمتی رفته است که در یک روز احتمال تغییر شرایط به سوی جنگ یا توافق وجود دارد؛ اما تحلیل دقیق ابعاد میدان نشان میدهد که حتی در صورت وقوع توافق، ما در نهایت ناگزیر از یک نبرد خواهیم بود. مسئولان کشور نیز فارغ از روند مذاکرات، در حال مهیا کردن خود برای این رویارویی هستند. در این میان، پاسخ به این سوال که چرا با وجود حتمیت جنگ همچنان پای میز مذاکره هستیم، نیازمند بررسی چند لایه راهبردی است.
لایه اول به فرصت بازسازی و تثبیت دستاوردها برمیگردد. بر فرض اینکه یک توافق کوتاهمدت ششماهه تا دو ساله حاصل شود، این امر به معنای پایان چالش نیست، بلکه یک تنفس راهبردی محسوب میشود. ایران در این فرصت میتواند فضای امنیتی را به حالت عادی برگرداند، خلاءهای احتمالی نظامی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی را ترمیم کند و با دست بازتر، خود را مهیای نبرد حتمی آینده سازد.
لایه دوم، حفظ برگهای برنده در یک فرمول جنگ نابرابر است. ما امروز در شرایطی هستیم که هم شرایط پیش از جنگ را حفظ کردهایم و هم دست برتر جغرافیایی مانند تسلط کامل بر تنگه هرمز را در اختیار داریم. در صورت وقوع هرگونه توافق، ایران چیزی را از دست نخواهد داد؛ چرا که عمق راهبردی کشور و اهداف در دسترس در کشورهای همسایه مانند امارات، قطر، کویت، بحرین و عربستان همیشه در تیررس موشکهای ما قرار دارند. برای ایران تفاوت چندانی ندارد که این اهداف را امروز بزند یا یک سال دیگر؛ اما برای آمریکا هر روز ماندن در منطقه و حفظ آمادگی صد درصدی نیروها، هزینهای سرسامآور و کابوسی لجستیکی است. ایران مایل است با خروج از وضعیت بلاتکلیف نه جنگ و نه صلح، زمان بخرد؛ چرا که هر چه زمان نبرد نهایی به تعویق بیفتد، پایههای ابرقدرتی ایران در اذهان بینالمللی مستحکمتر میشود.
لایه سوم که اهمیت بینالمللی دارد، بحث حیثیت و آبروی آمریکاست. ایران با ایستادگی در جنگ چهل روزه اخیر، حیثیتی در سطح جهان به دست آورده که کماکان ادامه دارد. امروز روایت برتر در دست ایران است و بسیاری از نخستوزیرها، رؤسای جمهور و کشورهای منطقه به پیروزی ایران اذعان دارند. در مقابل، آمریکا در تمام اهداف خود مفتضحانه شکست خورده است؛ آنها نه توانستند اورانیوم ایران را ببرند، نه ماشین جنگی نظام را فلج کردند و نه به هدف اصلی خود یعنی کشاندن مردم به خیابانها علیه حاکمیت رسیدند. حتی با وجود شهادت رهبری، بلافاصله رهبر بعدی انتخاب شد، کشور مقتدرانه اداره گردید و حتی مناسک حج و مسائل اصلی بدون وقفه پیش رفت.
در این میان، یک زلزله محاسباتی در ذهن کشورهای همسایه نیز رخ داده است. اعراب منطقه با وجود اینکه روابط پنهان و آشکار تیره و تاری با ایران داشتهاند، اکنون به این ذهنیت رسیدهاند که دیگر نباید روی قدرت و حمایت آمریکا حساب باز کنند. دشمن به دنبال فروپاشی دومینووار ایران بود، اما محاسبات آنها درباره نقطه اشباع و تابآوری جامعه دوباره غلط از آب درآمد. مردم هوشمند ما با وجود تمام گلهمندیهای جدی و بهحق اقتصادی و تورمی که ریشهای است و باید در درون حل شود، در بزنگاههای سرنوشتساز حساب چالشهای داخلی را از دشمنی کینهتوزانهای که اصل ایران را نشانه رفته، جدا میکنند. کوبیدن بر طبل جنگ، نتیجه عکس داد و پتانسیل نهفته انسجام ملی را فعال کرد تا نظام محکمتر از قبل ایستادگی کند.
در مواجهه با این اتفاقات بزرگ، افکار عمومی نباید دچار عجله و اضطراب شود. سیاست خارجی فعلی کشور، نه از روی سادهانگاری یا امید واهی به غرب، بلکه برخاسته از یک تدبیر راهبردی و حکیمانه است. آمریکا به شدت زخمی است و برای ترمیم آبروی رفته خود، محتاج یک دستاورد جزیی مانند گرفتن اورانیوم از طریق توافق است. ایران با درک این استیصال، هوشمندانه بازی میکند. توافق یا جنگ، هر دو مسیر به شرط حفظ اصول اساسی در نهایت به نفع اقتدار کشور رقم خواهد خورد؛ چرا که زمان به نفع ایران و به ضرر آمریکای شکستخورده در حال سپری شدن است.
دکتر رفیع الدین اسماعیلی
استاد فرهنگ و ارتباطات
مدیر مؤسسه شناخت
