ایدهها در خلأ نمیرویند و هر ایده، خاک و ریشۀ خود را میطلبد. تکوین ایده هم پَس دارد و هم پیش، و در این پسوپیش است که میتوان اکنونِ ایدهها را تاحدی فهمید. اگر ایدهها چنین باشند، پس بهراحتی بهدیدار درنمیآیند و برای این دیدار و مواجهه، کوششی لازم است. علم شناختی و هوش مصنوعی نیز بهمثابه علومی که مبتنیبر ایدههایی خاص تولد و شکل یافتهاند، از این قاعده مستثنا نیستند؛ بهویژه آنهنگام که ما، نه صرفاً قصد انتقال تکنیکها و ترجمۀ قواعد، بلکه عزم گفتوگویی آزادانه با این علوم داشته باشیم. کتاب پیشِرو، که نمیتوان آن را مصداقی از نوشتارها درباب فلسفه ذهن دانست، درآمدی بر این کوشش است؛ کاوشی در ریشههای فلسفی و تاریخیِ آنچه هوش مصنوعی و علم شناختی را ممکن ساخت: تلقّی شناخت بهمثابه محاسبه.
علم شناختی و هوش مصنوعیِ بهشدت بههمپیوسته که دومی را غالباً بخشی از اوّلی میپندارند، اگرچه بهظاهر محصول پیشرفتهای قرن بیستم هستند، درواقع، برآمده از تحولات و تطورات عمیق سنت فکری غربی در نگاه به چیستی انسان و آگاهی است. این تحولات، از یونان باستان و اندیشههای فیثاغوری و افلاطونی آغاز شده و تا چرخشهای جدی دکارت در فهم آگاهی و انسان پیش میروند. درنهایت و پساز کانت، سودای علم روان یا ذهن، در دستان منطقدانان و مهندسان، آراموقرار گرفته و در دستان روانشناسان، به ناقراری و چالشی مستمر تبدیل میشود؛ قرار و ناقراریای که در پیوندشان در قرن بیستم، تأسیس علم شناختی را هم ممکن و هم ناممکن میسازند. این ماجرا در امتداد خود، تنها در بازگشت به ارسطو و توجه به ایدههای فیلسوفان قارهای است که تاحدی، جریانی بدیل در علم شناختی یعنی شناخت بدنمند را بنیاد مینهد تا شاید، کمی از این پیوند بحرانزا بکاهد.
تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به سایت شناخت میباشد.
نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.