چند سالی است که با در دسترس قرار گرفتن ابزارهای هوش مصنوعی برای عموم مردم، بحثها در فضای مجازی و اخبار پیرامون هوش مصنوعی اوج گرفته است. در نگاه برخی، هوش مصنوعی تهدیدی بسیار خطرناک است که در آیندهای نزدیک «طغیان» کرده، انسانها را تبدیل به برده خودش میکند.
در آثار مختلف هالیوودی نیز همین مضمونِ «طغیان هوش مصنوعی علیه انسان» را شاهد هستیم. برای بررسی اینکه آیا ممکن است هوش مصنوعی طغیان کند، باید نگاهی فلسفی به هوش مصنوعی و معنای هوش بیندازیم. در عرف فارسی امروز، وقتی موجودی را هوشمند میخوانیم، منظورمان موجودی دارای ادراک و فهم است.
در واقع در نگاه کارشناسانی که مدعی هستند روزی هوش مصنوعی خلاف برنامهریزیاش دست به اقدام علیه انسانها میزند، هوش مصنوعی حقیقتا مثل انسانها دارای هوش و ادراک است؛ اما این مسأله در نگاه فلسفی قابل پذیرش نیست.
هوشمندی به ادراک وابسته است و ادراک، نیاز به وحدت دارد. بهعنوان مثال وقتی برای خرید یک پارچه به بازار رفتهای، ابتدا رنگ آن را میبینیم و سپس با دست کشیدن روی آن به نرمی پارچه پی میبریم. به همین دلیل گزاره «این پارچه زرد رنگ، نرم است» در ذهن ما نقش میبندد.
در ادامه باید بگوییم با توجه به ادعاهای برخی دانشمندان مادهگرا، هر تکهای از مغز موظف به دریافت بخشی از ادراکات ما بوده و ادراکات بینایی و لامسه هر کدام در بخشی جدا از یکدیگر ذخیره میشود (مثلا بینایی در لوب پس سری و لامسه آهیانه).
ما همان پارچه زرد رنگ را نرم میدانیم، اما مغزبسندگان (که مدعی ادراک فقط در مغز هستند) مدعی میشوند که ادراکات لامسه و بینایی در بخشهای جدایی از هم ذخیره میشوند؛ در حالیکه ما به عنوان فاعل شناسا، رنگ پارچه (از بینایی) و نرمیاش (از لامسه) را در یک شیئِ واحد مییابیم و این ادراکات در ساحتی باید به وحدت برسند و جدایی ادراکات با رجوع ما به فهممان از واقع، بیمعنی است.
اساسا در جهانی جسمانی که همهچیز از هم جدا بوده و به تعبیر فلاسفه «عالَمِ بیگانگیها است» نمیتوان فرآیند ادراک را توضیح داد. اینکه ما میتوانیم تمام ادراکات پنجگانه حسی را با هم داشته باشیم، نشاندهنده ساحتی فرامادی در وجود ما است که ادراک توسط آن صورت میگیرد.
در علم تجربی جدید که گرایش مادهگرایی و مغزبسندگی آن را به شدت غیرواقعی و ضدفلسفه کرده، مغالطهای شکل میگیرد که چون مغز همزمان با ادراک ما فعالیتهایی دارد، پس ادراک در مغز است؛ در حالیکه اگر همزمانی دو چیز نشانه اتحاد آنها است، پس چشم هم نوعی ادراک دارد، چون همزمان با ادراکِ بصری، اعصابش فعال میشود؛ در حالیکه خودِ مغزبسندگان نسبت دادن ادراک به چشم را رد میکنند!
این موضوع برای فهم فلسفی پدیده هوش مصنوعی بسیار مهم است؛ هوش مصنوعی اساسا ادراکی ندارد و تا وقتی در این فرآیندهای مادی گرفتار است، غیرممکن است که دارای قوه فاهمه و حافظه و…. شود. بنابراین ادعاهایی از این دست که «هوش مصنوعی از دست ما خارج شده» یا «تقصیر هوش مصنوعی بود و ما چنین چیزی از آن نخواستیم» رد گمکنیهای دولتها برای فرافکنی و شانه خالی کردن از مسئولیت است.
هوش مصنوعی هر چقدر هم پیچیده شود، تنها و تنها بر اساس برنامهریزیاش کار میکند که وابسته به اراده انسانی است؛ بله ممکن است انسانها هوش مصنوعی را طوری برنامهریزی کنند که باعث نابودی بشر شود، اما این انتخاب هوش مصنوعی نیست و اساسا انتخاب برای این ابزار معنی ندارد. به همین علت به نظر میرسد بایستی در اطلاق «هوش» به این ابزار مکانیکی، تجدید نظر شود.
مسیح عرفان
