اشاره
امپریالیسم فرهنگی را میتوان شکل حساب شده تلاش غرب برای تسخیر فضای فکری و فرهنگی سایر ملتها و به ویژه ملتهای مسلمان ارزیابی کرد. به واقع امپریالیسم فرهنگی، ظریفترین نوع سیاست امپریالیستی به شمار میآید که هدف آن، تصرف ارضی یا کنترل حیات اقتصادی نیست بلکه میکوشد تا در ذهن انسان نفوذ کرده، آن را به کنترل درآورد. یکی از ابزارهای مهم غرب برای رسیدن به این گونه از امپریالیسم، فضای مجازی است.
امپریالیسم فرهنگی با سلاحی به نام فضای مجازی،معنا و مفهوم امپریالیسم فرهنگی
کلمه «امپریالیسم» در لغت، از ریشه «امپراتوری» مشتق شده است؛ یعنی تشکیل امپراتوری دادن. در معنای وسیع، هرگونه گسترش، توسعه ارضی و سلطه قوی بر ضعیف را در بر میگیرد. امپریالیسم فرهنگی یکی از زیرشاخههای این مفهوم است. این نوع از امپریالیسم یک فرایند سلطه است که به واسطه آن قدرتمندترین کشورهای جهان از نظر اقتصادی تلاش میکنند از راه انقیاد ارزشها، سنّتها و فرهنگهای اکثریت کشورهای فقیرتر و جایگزینی آنها با دیدگاههای فرهنگی خود، از برتری خویش بهره برداری کرده، آن را حفظ کنند. به دیگر سخن باید گفت که امپریالیسم فرهنگی، به استفاده از قدرت سیاسی و اقتصادی، برای قبولاندن ارزشهای فرهنگی متعلق به قدرت استعمارگر در میان مردم جامعه هدف گفته میشود که به طور مستقیم، فرهنگ آن جامعه را مورد یورش قرار میدهد. نظریه امپریالیسم فرهنگی میگوید ارزشها و باورهای جوامع قدرتمند به گونهای استثمارگرانه بر جوامع ضعیف تحمیل میشود. واژه امپریالیسم فرهنگی، نشان دهنده نوعی نفوذ اجتماعی است که کشوری از طریق آن، تصورات، ارزشها، معلومات و هنجارهای رفتاری و نیز روشهای زندگی خود را به کشورهای دیگر تحمیل میکند.
ابزارهای امپریالیسم فرهنگی
ابزارهای امپریالیسم فرهنگی نیز گوناگون هستند. این ابزارها را میتوان در قالب پنج امپریالیسم تعریف کرد:
امپریالیسم خبری:
واژه امپریالیسم خبری را نخستین بار یورهوک کنن، رئیس جمهوری وقت فنلاند، در گردهمآیی کارشناسان ارتباطی یونسکو در دانشگاه تامپر فنلاند در سال 1971 مطرح کرد. او در سخنرانی خود با انتقاد از وضعیت ارتباطی نامطلوب بین کشورهای غربی و دیگر کشورها گفت: «کارشناسانی که در این جا اجتماع کرده اند، در بررسیهای خود نشان دادهاند کشورهای غربی و دیگر ممالک در حال توسعه در زمینه اطلاعات، تحت تأثیر شدید صادرات ممالک صنعتی غربی به ویژه قدرتهای بزرگ قرار دارند، به گونهای که میتوان وضعیت حاکم در سطح بین المللی را «امپریالیسم خبری» توصیف کرد». جریان خبرها تحت سلطه تعداد اندکی از مؤسسههای خبری است که اطلاعات تازه را در اختیار روزنامهها و همچنین ایستگاههای رادیو و تلویزیون در سراسر جهان قرار میدهند، مثل رویتر یونایتد پرس، اینترنشنال پری و فرانس پرس. کانونهای امپریالیسم خبری با شیوههای گوناگون، آثار و عوارضی نامطلوب را در کشورهای جهان سوم پدید میآورند و سلطه فرهنگی بر آنها را تثبیت میکنند. غولهای خبری، با در اختیار داشتن سرمایههای هنگفت، تجهیزات پیشرفته مخابراتی، ارتباطهای ماهوارهای، کامپیوترهای مدرن و خبرنگاران زبده در پوشش حمایتهای سیاسی و اقتصادی نظام سرمایه داری و کمکهای سازمانهای جاسوسی بر جریان اطلاعات و اخبار بخصوص در کشورهای در حال توسعه سلطه کامل دارند.
امپریالیسم رسانهای:
امپریالیسم فرهنگی، مولود انحصار ارتباطی و امپریالیسم رسانهای است. امپریالیسم فرهنگی اعم از امپریالیسم رسانهای است، اما به دلیل قدرت و سلطه رسانهها و حجم بالای انتقال فرهنگی رسانهها به ویژه رسانههای مدرن، برخی از نویسندگان چون گیدنز، امپریالیسم فرهنگی را در چارچوب تبیین رسانهای آن ارائه میکنند.
به اعتقاد برخی نظریه پردازان ارتباطات، امروزه جهان در دست کسی است که رسانهها را در اختیار دارد. به باور گردانندگان اصلی صنعت رسانهها، چند مؤسسه بزرگ نه تنها رسانههای مهم همگانی آمریکا، بلکه جهان را به کنترل خود در خواهند آورد. فناوریهای نوین و اقتصاد آمریکا نوع تازهای از سلطه و اقتدار مرکزی را که همان سلطه شرکتها و مؤسسههای بزرگ ملی و چند ملیتی است، بر اطلاعات پدید آورده است. این شرکتهای بزرگ میتوانند دستور کار ملی تعیین کنند. آنها جزئی از شبکه بین المللی اقتصاد جهان محسوب میشوند.
امپریالیسم سینمایی:
بیتردید یکی از قدرتمندترین ابزارها برای امپریالیسم فرهنگی توسط غرب، رسانههای آمریکایی با محوریت صنعت فیلمسازی هالیوود هستند. این موضوعی پذیرفته شده است که جهان بینی آمریکایی پیش از آن که از هر طریق دیگری مطرح شود، از طریق هالیوود منتشر میشود. اگر به تعبیر «پروفسور نوام چامسکی» نخستین کارکرد شرکتهای بزرگ روابط عمومی، تبلیغات، سینما و تلویزیون، کنترل افکار است، پس باید در پس هر سکانس، تصویر و سخنی یک تز و ایدئولوژی نهفته باشد. چامسکی این تله رسانههای غربی را چنین توضیح میدهد: «در پس ظاهر بیطرفانه شرح مسائل اجتماعی ـ از طریق گزارشهای تلویزیونی، تحلیلهای سیاسی یا اخبار رادیوـ پیش فرضها و اصول ایدئولوژیکیای نهفته است که وقتی آنها را افشا میکنیم، فرومی ریزند.
امپریالیسم ماهوارهای:
نوع دیگر از امپریالیسم فرهنگی، امپریالیسم ماهوارهای است. پیدایش نخستین شبکههای جهانی ماهوارهای در اواسط دهه 1980 و در پی انجام آزمایشهای اولیه در ایالات متحده آمریکا صورت پذیرفت. از آن زمان، استفاده عموم شبکههای ماهوارهای به سرعت در گوشه و کنار جهان رواج یافت. ماهواره به وسیلهای برای اعمال قدرت با هدف ترویج ارزشهای فرهنگی امپریالیسم در میان ملل جهان سوم و خفه کردن فرهنگ این ملتها بدل شد. بخشی از این برنامههای تلویزیونی ماهوارهای به ویژه سکس انگاری از جمله مهمترین وسایل دستیابی به اهداف امپریالیسم فرهنگی است. تهاجم فرهنگی از طریق ماهواره به قصد تضعیف باورهای دینی و تعهدات اخلاقی و تشویق بیبند و باری، تضعیف نهاد خانواده و دیگر شؤون اجتماعی، سیاسی و اقتصادی، دغدغههایی جدید برای اندیشمندان اجتماعی جوامع هدف پدید آورد. غربیها میکوشند با استفاده از برتری اقتصادی، سیاسی، نظامی، اجتماعی و فنآوری، از طریق امواج ماهوارهای، به مبانی اندیشه و رفتار ملتها هجوم برده، با تهدید، تضعیف، تحریف و احیاناً نفی و طرد آنها، زمینه حاکمیت اندیشه، ارزشها و رفتارهای مطلوب خود را فراهم آورند.
امپریالیسم سایبری:
یکی از مهم ترین زیرشاخههای امپریالیسم فرهنگی، امپریالیسم سایبری یا همان امپراتوری فضای مجازی یا فضای اینترنت است که میتوان آن را استعمار مجازی یا امپریالیسم مجازی هم نامید. تغییر و تحولات سریع و شگرف در قرن بیست و یکم در بحث فناوری اطلاعات، انکارناپذیر است. در این بین، ارتباطات از همه مقولهها جلوتر است، به گونهای که از دیگر موضوعات در حال رشد و پیشرفت پیش قدمتر است. بنا به نظر «آلوین تافلر» در کتاب موج سوم، جوامع بشری تاکنون دو دوره (انقلاب) کشاورزی و صنعتی را پشت سر گذاشتهاند و هم اکنون در اواخر عصر فراصنعتی یا عصر اطلاعات که بر پایه الکترونیک و رایانهها است قرار دارند. عصر اطلاعات یا به روایتی عصر رایانهها و شبکهها، جهانی را ترسیم میکند که بر پایه شبکههای رایانهای و تعاملات کاربران با رایانهها شکل گرفته و حتی ارتباطهای انسانی و اجتماعی نیز که جزو سنتیترین خصوصیات بشر هستند، در حال انتقال به این فضای جدید هستند. این جهان نوپا که به سرعت در حال گسترش بوده و همه شؤون زندگی بر روی کره زمین را تحت تأثیر قرار داده، برپایه فناوری اطلاعات و رسانههای ارتباطی نوین استوار است و در فضایی غیرفیزیکی به رشد و بالندگی خود ادامه داده و در حال تسخیر جهان واقعی است. این فضا، فضای سایبر (Cyberspace) یا فضای مجازی نام دارد. فضای مجازی یا اینترنت را می توان به عنوان فناوری رسانهای که توسط فرهنگ مسلط «غربی» شکل گرفته است و همسو با هدف های امپریالیسم فرهنگی، حرکت میکند، در نظر گرفت. البته این به معنای انکار نکات مثبت اینترنت نیست، بلکه منظور این است که امروزه دنیای غرب و مشخصا ایالات متحده آمریکا از این وسیله برای حاکمیت امپریالیسم فرهنگی خود بهره میبرد. اینترنت تقریباً جهان را احاطه کرده است. معمولاً 90 درصد ترافیک جهانی اینترنت به زبان انگلیسی است و اینها همه دلیل معرفی اینترنت به عنوان جدیدترین و شومترین عامل امپریالیسم فرهنگی بوده است. همچنین اکثر وب سایتهای جهان در آمریکا به زبان انگلیسی هستند. بیشتر نرم افزارها و موتورهای جستجوگر نیز انگلیسی زباناند. و همه اینها را آمریکا با سلطه فرهنگی خود بر اینترنت به دست آورده است. نگرانیها آنجا عمیقتر میشود که آمریکا بر مدیریت و مالکیت اینترنت اصرار دارد و با هرگونه تغییری که در آن نقش اصلی نداشته باشد مخالفت میورزد. موقعیت نهادیِ مسلط آمریکا به عنوان کشوری که مسؤول توسعه ابتدایی اینترنت بود، آشکارا به این کشور مزیتی فرهنگی در برابر جوامع کم تر توسعه یافته داده است. زبان، شمایل و نمادهای شبکه جهانی وب به طور عمده جهت گیری غربی دارند. عجیبتر آن که براساس برآوردها، نُه دهم مجموع اطلاعاتی که در مخازن اطلاعاتی در سراسر جهان نگهداری می شود در دسترس دولت آمریکا یا سازمانهای دیگر در این کشور است. همچنین 94 درصد از 100 سایت برتر جهان، آمریکایی هستند. از این آمار مهمتر آن که گفته میشود در شبکه اینترنت جهانی، 5 میلیون ترابایت اطلاعات وجود دارد که این رقم معادل یک کتابخانه با 50 هزار میلیارد کتاب یا یک میلیارد فیلم ضبط شده DVD برآورد میشود. در همین حال تاکنون 555 میلیون دامنه اینترنتی و 200 میلیون وبلاگ به ثبت رسیده است و 2 میلیارد نفر در دنیا کاربر اینترنت هستند که پیش بینی میشود این رقم در سال 2020 به 5 میلیارد نفر افزایش یابد.
اهداف امپریالیسم فرهنگی
هدف امپریالیسم فرهنگی، تصرف ارضی یا کنترل حیات اقتصادی نیست. امپریالیسم فرهنگی تلاش دارد تا بر ذهن انسان به عنوان ابزاری برای تغییر روابط قدرت میان دو یا چند دولت، غلبه و آن را کنترل کند. اگر بتوان تصور کرد که فرهنگ یا به طور خاص، ایدئولوژی سیاسی کشوری با همه اهداف امپریالیستی خود، ذهن شهروندان برخی دیگر کشورها را تسخیر نماید، در این شرایط، جهان غرب خواهد توانست به موفقیت کاملتری برسد و بیش از هر فاتح نظامی یا ارباب اقتصادی، زمینهای باثبات برای سیطره خویش فراهم کند. نقش امپریالیسم فرهنگی در دوران نوین، مکمل سایر روشها است. بیشک میبایست یکی از مهمترین اهداف امپریالیسم فرهنگی را ترویج عقاید اباحی گرایانه دانست. جیمز پتراس، استاد جامعه شناسی دانشگاه ایالتی نیویورک، بینگهمتن، معتقد است امریکا صدور کالاهای فرهنگی سرگرم کننده را سودآورترین صنعت خود کرده است، به گونهای که این کالاها، رفته رفته، جای صدور مصنوعات کارخانهای را میگیرد.
غربیها به وسیله امپریالیسم فرهنگی میخواهند امپریالیسم سیاسی و اقتصادی را حاکم گردانند؛ چنان که مثلاً فیلمهای امریکایی برای فرآورده های امریکایی تقاضا پدید میآورند. به تعبیرجیمز پتراس، امپریالیسم فرهنگی امریکا دو هدف مهم دارد: اقتصادی و سیاسی. هدف اقتصادی آن تسخیر بازارها برای کالاهای فرهنگی، و هدف سیاسی آن برقراری سلطه از راه شکل دادن به افکار عمومی است. به واقع میتوان گفت که امپریالیسم فرهنگی، خواستار ایجاد بحران هویتی و پوچی در میان جوامع اسلامی – انسانی است تا از این طریق بتواند در خلاء ایجاد شده در سطح افکار عمومی جامعه بخصوص جوانان، هویت مورد نظر خود را جایگزین هویت اصلی جوامع کند؛ مانند آن چه از ترویج فرهنگ مصرف گرایی و آزادی مطلق زنان در غرب و برخی جوامع اسلامی به عنوان اهرمهای پیشرفت در راستای تأمین منافع اقتصادی بنگاههای بزرگ غربی با یک نگاه ابزارگونه به جنس زن و جامعه انسانی، شاهد هستیم. همچنین باید گفت که امپریالیسم فرهنگی، به ترویج شبهات و تخریب باورها و اعتقادات که پشتوانه مقاومت اجتماعی، سیاسی و اقتصادی در برابر زیاده خواهیهای سلطهگران است و در زمینه سیاسی، به ایجاد اختلافهای داخلی، غفلت و سرگرم کردن آحاد مردم برای پرهیز از حق طلبی و مبارزه با استکبار و نیز استفاده از ترفندهای دروغ، فریب، تحریف و سانسور واقعیتها برای انحراف افکار عمومی میپردازد که هوشیاری در برابر این توطئه خطرناک، ضرورت دارد.
چه باید کرد؟
اکنون پرسش این است که در برابر این موج عظیم و تلاش غرب برای حاکم شدن بر افکار و فرهنگ جوامع با سلاح فضای مجازی، چه باید کرد؟ پیش از پاسخ به این پرسش باید به این نکته اشاره شود که امروزه در بسیاری از کشورها به ویژه همان کشورهای غربی، قوانین محکمی در برابر نفوذ فضای مجازی، وضع میکنند. برای نمونه، باید به کشور فرانسه اشاره کرد که با تعصب شدید نسبت به هویت فرهنگی خود، همواره با تلاشها برای تضعیف ویژگیهای فرهنگیاش در کنار گسترش فزاینده فرهنگ آمریکایی و زبان انگلیسی به مبارزه پرداخته است. فرانسه، گسترش فرهنگ آمریکایی را نماد امپریالیسم و اینترنت را آخرین و زیانبارترین شکل امپریالیسم فرهنگی آمریکامدار میداند و به طور معمول، آن را با واژههایی چون بیفایده، پیچیده و ابزار دیگر امپریالیسم فرهنگی آمریکا توصیف میکند. از نگاه برخی تودهها، حفظ هویت فرهنگی ملی مهمترین انگیزه کنترل و اداره محتوای اینترنت است. سلاح ترجیحی فرانسه علیه امپریالیسم فرهنگی، وضع تعرفه ورود محصولات فرهنگی غیراروپایی (بخوانید آمریکایی) است. درضمن قوانینی نیز برای حمایت از جایگاه زبان فرانسه در چند سال اخیر وضع شده؛ زیرا حفظ خلوص و یکپارچگی زبان فرانسوی، عنصری اساسی در حفظ هویت فرهنگی فرانسه به شمار میآید. در بحث نظارتی نیز، کشور فرانسه با تصویب قانون LSQ در سال 2001، کلیه ISP های این کشور را موظف کرد تا فعالیتهای اینترنتی و پیامهای پست الکترونیک مشتریان خود را حداقل به مدت یک سال، ذخیره و نگهداری کنند. این قانون همچنین به قضات و پلیس این کشور اجازه میداد تا در پیامهای شخصی کاربران به منظور کشف یا اثبات جرم، به تفحص بپردازند. در کشور چین که مقام اول جهان را از نظر تعداد کاربران اینترنت دارا است، نظارت گستردهای بر محتوای اطلاعات سیاسی صورت میگیرد و کنترل جدی بر اندیشههای متضاد با حکومت کمونیستی چین در وب حاکم است و به این منظور «پلیس اینترنت» در این کشور شکل گرفته است.
در خود آمریکا محدودسازی دسترسی کاربران به محتوای اینترنت از نظام قانونی ویژهای برخوردار است ولی به روشهای کاملاً حرفهای و نامحسوس صورت میگیرد و از دسترسی اقشار مختلف جامعه به برخی تارنماهای خاص جلوگیری میشود. در این میان، سیاستهای کلان ایالات متحده در عرصه بین المللی نیز تاثیرگذار است.
در آغاز دوران رشد چشمگیر اینترنت در دهه90 و افزایش تصاعدی محتوا در آن، والدین آمریکایی تحت تاثیر چند مورد منتشر شده از اینترنت در رسانههای بزرگ، از دسترسی فرزندانشان به اینترنت به هراس افتادند و فشاری را آغاز کردند که به تصویب «قانون نزاکت ارتباطات» در کنگره آمریکا انجامید. این قانون، فیلتر و مسدود ساختن محتویات «غیر اخلاقی» را مجاز دانسته است. به دنبال تصویب این قانون، شرکتهای سازنده نرم افزارهای امنیتی برای رایانهها و شبکهها، برنامههای فیلترینگی را عرضه کردند که یا در مبدأ خدمات اینترنتی یعنی شرکتهای «رسا ISP» و یا به صورت مجزا توسط شرکت ها یا کاربران عادی بر روی رایانهها نصب میشوند.
در ایتالیا نیز کنترل و محدودیت محتوای اینترنت بسیار رایج است. این محدودسازی از دسترسی عموم مردم به محتوای تارنماهای خاص و حتی برخی شبکههای تلویزیونی جلوگیری میکند. بر اساس آمارهای «گزارشگران بدون مرز»، با وجودی که ایتالیا پایینترین رتبه آزادی رسانهها در میان کشورهای عضو اتحادیه اروپا را دارد و به عنوان کشور «تقریباً آزاد» شناخته میشود، اما قوانین ویژهای برای کنترل محتوای رسانهها و اینترنت در ایتالیا به تصویب رسیده است. فیلترینگ اینترنت در آلمان نیز بر اساس قانون فدرال صورت میگیرد و در مواردی خاص، دادگاههای این کشور رای به مسدود شدن برخی تارنماها میدهند. با این حال، آلمان کشوری است که مسدود سازی محتوای سیاسی در آن به وفور دیده میشود. محدودیت اینترنت در استرالیا به طور عمده به طرحهای ممنوعیت محتوای مجرمانه اینترنتی برمی گردد و دولت فدرال این کشور به واسطه ارایه دهندگان اینترنت، دسترسی به برخی تارنماها را محدود میکند. قوانین استرالیا در زمینه سانسور اینترنت با عناوینی چون دیواره آتش بزرگ استرالیا، دیواره آتش ضد خرگوش (برگرفته از نام دیوار ضد خرگوش در این کشور) مطرح شده که میتوان گفت مجموعهای از قوانین ایالتی و فدرال است. در کشور تایلند نیز وضع به همین گونه است. وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات تایلند به شکل غیرمستقیم از طریق ارائه درخواست به 54 شرکت ISP این کشور برای مسدود کردن تارنماهای مختلف، سیاستهای فیلترینگ خود را اعمال میکند. در میان کشورهای پیشرفته آسیایی هم همین مسأله وجود دارد. برای نمونه، میتوان به سنگاپور اشاره کرد که اینترنت ابتدا به عنوان یک پروژه تحقیق و توسعه در دانشگاه ملی سنگاپور به کار گرفته و سپس در 1994 خصوصی شد. دولت سنگاپور برآن شد تا وب سایتهایی را که به سنگاپور وارد میشوند و برخی از آنها مخالف قانون سنگاپورند، حذف و مجازات هایی را برای مطالب سخیف، نادرست، هرزه نگاری و تهاجم نژادی و مذهبی تعیین نماید. همچنین مقرر شد احزاب سیاسی، گروههای سیاسی غیرحزبی، گروههای دینی و روزنامههای الکترونیکی اقدام به اخذ مجوز نمایند.
پس روشن است که اکثر کشورهای جهان در برابر جنبه منفی فضای مجازی، سرسختی خاصی از خود نشان میدهند. در کشور ما هم باید همین گونه باشد. باید نظارت بر فضای مجازی و محدود ساختن آن بر اساس شاخصهای فرهنگی و امنیتی خودمان تعیین و با جدیت اعمال شود. در این باره، تاکید بر هویت اسلامی ملت ما که مشخصه اصلی انقلاب و حکومت ما است، از همه مهمتر است و اعمال این محدودیتها نباید فدای سودجوییهای شخصی و منافع سیاسی برخی گروهها قرار گیرد. رهبر معظم انقلاب در تبیین اهداف دشمنان در این زمینه به نکات مهمی اشاره میکنند. ایشان با اشاره به این نکته که «تحولات کشورهای آسیایی و آفریقایی و آمریکای لاتین در دام طراحی باندهای قدرت بین المللی افتاده است و طراح اینها صهیونیست و سرمایه داران بین المللی بوده اند»، به این مسأله میپردازند که هدف آنان این بوده است: «آن وقت اگر اقتضا میکرده است که اخلاق جنسی ملتها را خراب کنند، راحت میکردند؛ مصرف گرایی را در بین آنها ترویج کنند، به راحتی این کار را انجام میدادند؛ بیاعتنایی به هویتهای ملی و مبانی فرهنگی را در آنها ترویج کنند، این کار را میکردند. اینها، اهداف کلان آنها بوده است که تصویر میکردند.» تلاش آنان برای عملی شدن این اهداف نیز، تمسک به ابزارهایی است که امروزه فضای مجازی خوانده میشود: «از آن وقت همیشه لشکری هم از امکانات فرهنگی و رسانهای و روزنامههای فراوان و مسائل گوناگون تبلیغات در مشت اینها بوده است… یک ناتوی فرهنگی هم به وجود آوردهاند. این، بسیار چیز خطرناکی است. البته حالا هم نیست؛ سال هاست که این اتفاق افتاده است. مجموعه زنجیره به هم پیوسته رسانههای گوناگون -که حالا اینترنت هم داخلش شده است و ماهواره ها و تلویزیون ها و رادیوها- در جهت مشخصی حرکت میکنند تا سررشته تحولات جوامع را به عهده بگیرند؛ حالا که دیگر خیلی هم آسان و روراست شده است.» (بیانات در دیدار دانشگاهیان سمنان 85.8.18)
از دیدگاه ایشان، امپریالیسم از این ابزار برای سرکوب ملتها استفاده میکند: «امروز مؤثرترین سلاح بین المللی علیه دشمنان و مخالفین، سلاح تبلیغات است؛ سلاح ارتباطات رسانهای است. امروز این قویترینِ سلاح است و از بمب اتم هم بدتر و خطرناکتر است.» (بیانات در دیدار جمع کثیری از بسیجیان کشور 88.9.4)
