بازخوانی نوشتاری از دکتر محمدرضا کدخدایی، مدیر گروه مطالعات جنسیت موسسه شناخت، در نقد مواجهه برخی از عناصر نهاد علم با وقایع ۱۴۰۱ (منتشر شده در فصلنامه خردورزی)
دانشگاهها و نقشهای تعین یافته دانشگاهی مانند اعضای هیئت علمی دانشگاهها چه بخواهند و چه متوجه نباشند، معماران اصلی و پنهان حکمرانی جهان و حکومتها و نیز گردانندگان اصلی دستگاه جنگ یعنی فروریزی قدرت و اقتدار حکومت و حاکمیت و نظم اجتماعی رقیب تلقی میشوند.
آیا نقد بر فروکاست گرایی پوزیتویستی بهانه مناسبی برای افتادن در وادی افراط هرمنوتیکی است؟! چگونه برای یک پژوهشگر امکان دارد یک کلان موضوع اجتماعی یا به اصطلاح موضوعی ماکرو سوسیولوژیک مثل اغتشاشات ١٤٠١ را در شرایطی که کمتر از یک ماه از حیات آن نگذشته با این سرعت و با این میزان از جزمیت توصیف و تحلیل و تبیین کند؟!
توصیه به خفه شدن جامعه دانشگاهی، با چه منطق و بر اساس کدام اخلاق علمی است؟ مکتب انتقادی حتی در نسخه فحاش فایرا بندی به برخی چهارچوبهای اخلاق علم و پژوهش پایبند است. نتیجه مکتب انتقادی حتی در قرائت ساختار شکن انتقادی تکثرگرایی در نهاد علم میشود؛ نه پیشنهاد لال شدن به عالمان علوم انسانی در جریان غالب دانشگاهی!
آیا جز این است که در مناسبات قدرت هر آنچه تفسیر پذیرتر و مبهمتر باشد به نفع قدرت تأویل و مصادره میگردد؛ کنشگران علمی و نظریات علمی نیز هرچقدر تفسیر پذیرتر و مبهمتر باشد نهاد قدرتمند علم یعنی دانشگاه و کنشگر قدرتمند این نهاد، یعنی عضو هیئت علمی هر تأویل و تفسیری را بر اساس میل خود بر جامعه تحمیل و به نفع خود مصادره میکند؛ بدون آنکه منتظر پژوهش و جمع آوری اطلاعات از میدان باقی بماند.
