در فرهنگ ایرانی هویت مهمترین عنصر شخصیت است، هویتی كه از خانواده و شهر و دوستان نشات میگیرد. این هویت همیشه برای ما مهم و در فضای رسانه هم جذاب بوده است. اصالت هر ایرانی به این هویتش است اما گاهی تلاش میشود این اصالت نوعی اسارت برای آدم معرفی شود كه نمیگذارد دست به فعالیت جدید بزند.
تقابل «اصالت و اسارت» از فرهنگ به حوزه رسانه هم رسیده است، شگردی داریم به همین نام. افرادی كه این چارچوبها را میشكنند گاهی جذابیت موقت هم پیدا میكنند و میتوانند مخاطب پیدا كنند، این روزها این قبیل افراد كم نیستند. رسانههای بیگانه با همین شیوه جریان سازی میكنند تا مخاطب را به سمتی ببرند كه این هویت شكنی را حركت به جلو معرفی كنند. شگرد «اصالت و اسارت» برای مخاطب جوان در رسانههای بیگانه زیاد استفاده میشود تا بتواند جنجالهای بعدی را ایجاد كند.
علیرضا داودی كارشناس ارشد رسانه و علوم شناختی:
اسارت یعنی اسیر شدن، اصالت یعنی بنمایه هویتی و ماهیتی یك آدم كه خیلی وقتها اصالت به خانواده است، خیلی وقتها به محله است، یا به محیط جغرافیاست، بعضی وقتها هم به ایدیولوژی و بعضی وقتها هم اصالت به فعالیتها است، به هر چیزی كه یك تركیب هویتی ـ ماهیتی به فرد بدهد، یك اصالت اتفاق میافتد.
حالا اگر اصالت را اسارت بدانند، یا اسارت را خودِ اصالت بدانند، نتیجهاش، لزوم خروج از قیود و بیاصالتی خواهد شد، یا اسارت داشتن و اسیر بودن را دارای اصالت بدانند، این تكنیك جزو تكنیكهای بسیار پیچیده عملیاتی شناختی است.
به عنوان مثال فردی به نام مسیح علینژاد میگوید من اینجا اسیر بودم، اصالت یعنی؟ پس باید از اصالتم خارج بشوم، همین مسیح علینژاد در خارج از كشور، اصالتش میشود، اسارت سرویسهای جاسوسی و رسانهای شدن، برای ضربه زدن به ایران.
اسارتش تبدیل به اصالتش میشود، اسیر بودن سرویسهای بیگانه در ادبیات عمومی، از خود بیگانه شدن یا بیگانه پرست شدن، به معنی و مفهوم دم دستی، اصالت و اسارت تعریف میشود.
شگردهای رسانههای بیگانه برای تغییر ذهن مخاطب فارسی زبان هر روز بیشتر میشود، شناختن و درك این جنگ شناختی قسمتی از سواد رسانهای مورد نیاز امروز ایرانمان است. بنابراین رسانهها تلاش میكنند مطابق اهدافی كه دارند در این فرآیند دخالت كنند. ایجاد، تغییر یا تقویت باورها، از كاركردهای رسانهها در همراه سازی مخاطبان است.
با مرور تیتر اخبار شبكههای فارسی زبان خارج از كشور و مقایسه آن با اخبار شبكههای خبری داخلی میتوان دریافت كه تفاوتی اساسی در استراتژی تولید محتوای خبری بچشم میخورد. با توجه به توسعهی تئوریهای علوم رفتاری در فضای رسانهای امروز، نمیتوان این تفاوت را با تكیه بر علوم و تئوریهای كلاسیك تحلیل كرد؛ بر این اساس ابتدا باید زوایای جدید علوم رفتاری، كه با عنوان علوم شناختی توسعه یافته را معرفی كرد.
در قرن بیستم رشتههایی همچون زبان شناسی، مردم شناسی، فلسفه، جامعه شناسی، علوم ارتباطات و رسانه، علوم كامپیوتر و هوش مصنوعی سعی در بازنگری اصول و تئوریهای خود از دریچه علوم شناختی كردند؛ نتایج این اقدام منجر به یك انقلاب نظری در علوم رفتاری شد. قطعاً میتوان علوم شناختی را به موجب سودمندی هایی كه برای حوزههای گوناگون دانشگاهی درپی داشته، ستود.
یكی از اثرات رسانهها در نظامِ هیجانی اجتماعی، «آمیختگی» و «جفت كردن» هیجانهای اصلی است كه برغم قدرت باور نكردنی رسانهها در ایجاد این پیوند، كمتر مورد توجه قرار گرفته است… برخی رسانهها بویژه رسانههای فارسی زبان بیگانه با تولیدِ محتوا، جفتهای هیجانی «ترس ـ نفرت»، «غم ـ نفرت» و «نفرت ـ ترس» را در مخاطبان ایجاد میكنند كه در بلندمدت به ترتیب از عوامل ایجادكننده اختلالات هیجانی «استرس»، «افسردگی» و «هراس» هستند. این اقدامِ شناختی رسانهها، نقش خاصی در بروز آسیبهای روانی دارند كه معمولاً با تركیب هیجانهای منفی رخ میدهند.
تولیدِ اختلالات هیجانی، استراتژی بلندمدت است كه اثرات آن ماندگار خواهد بود. نداشتن شناخت صحیح از سازوكار این گونه جدید از جنگ نرم، نه تنها از نظر اجتماعی، بلكه از نظر سیاسی هم قابل تأمل است. در صورت موفقیت رسانههای دشمن در این جنگ، مخاطبان، ناخواسته اخبارِ محركِ هیجانهای مثبت همچون شادی و آرامش را میشنوند و نمیبینند. باید صاحبان رسانه و تولیدكنندگان محتوا در جبهه مقابل، كمی عمیقتر به این مسئله توجه كنند كه علاوه بر عملیات رسانهای اقتضایی، برنامههای بلندمدت رسانهای هم مورد نیاز خواهد بود.
گاهی حتی با ارایه شواهد و استنادات فراوان و استدلالهای منطقی بیعیب و نقص، نتیجهای از اقناع نمیگیریم چرا؟ چون مغز انسان، كامپیوتر كاملا ً منطقی نیست! وقتی این موضوع را نادیده میگیریم، حتی بهترین تلاشها برای متقاعد كردن دیگران ناكارآمد میشود. در حالی كه مشغول ستایش دادهها هستیم، معیاری كه مغز ما با آن، ارزیابی و تصمیمگیری میكند، متفاوت از آن چیزی است كه بسیاری از ما معتقدیم مغز ما باید از آن استفاده كند.
بنابراین مغز انسان با قوانین كاملا ً منطقی كار نمیكند اما قوانینی برای خود دارد كه اگر آنها را بشناسیم به روشهایی كارآتر از ارائه استدلال دست یافتهایم.
برنامه «روایت رنگها» از رادیو گفت و گو.
